لحظه دیدار نزدیک است
باز من دیوانه ام مستم
باز می لرزد دلم دستم
باز گویی در جهان دیگری هستم
های نخراشی به غفلت گونه ام را تیغ . . .
های نپریشی صفای زلفکم را دست . . .
و آبرویم را نریزی دل . . .
لحظه دیدار نزدیک است
ای نخورده مست
لحظه دیدار نزدیک است
«مهدی اخوان ثالث» این شعر اخوان را به شدت دوست دارم به همین خاطر هم بعد از مدتها با صدای خود شاعر پیداش کردم و اینجا قرار دادم. قرار بود کم بنویسم اما خب چه کنیم که به بلاگیدن معتاد شدیم و نمیشه به هیچ رقم ترکش کرد. بعضی از دلتنگی ها رو دوس دارم اما چه کنم که خاطرات بدش باعث میشه زود ترکش کنم. این چند وقته دور از خونه بودن یادم داده که باید به ندیدن خیلی باید عادت بکنم. نمیدونم چی بگم. ولی باید به خیلی از این ندیدنها دل ببندم. دلتنگ گیتارم هستم و خیلی بیش از هر زمانی دلتنگش شدم. براش بی تابی میکنم. |