سه ماه و نیم پیش گفتم میرم و دوباره برمیگردم خسته بودم و گفتم شاید سرحالتر برگردم اما نمیدونستم که ممکنه بدتر بشه. کنکور هم تموم شد به همین راحتی و به همین راحتی هم من خرابش کردم در واقع نخوندم، نه دیگه نمیخواستم بخونم دیگه از حفظ کردن فرمول و اینکه تنش و کرنش و ضریب اطمینان چیه خسته شده ام از کولتیواتور و تراکتور و کمباین خسته شده ام، معادله مرتبه اول درجه دوم دیگه متنفرم از تبدیلات لاپلاس حالم بهم میخوره و به همین راحتی صبح جمعه 12 اسفند 84 ماشین رو برداشتم و رفتم سر جلسه کنکور نشستم جدا از شوخی هایی که با بچه می کردم نمیدونستم اونجا چیکار میکنم آزمون ساعت هشت و نیم شروع شد و منم مثل بچه مثبتا!!!! ساعت نه و نیم امتحانم تموم شده بود تازه باید یه و ساعت و نیم دیگه هم باید صبر میکردم و شروع به نوشتن رو دفتر سوالات کردم یهو یه ترانه یه شعر مثل جرقه اومد تو ذهنم و اونو نوشتم و حفظش کردم و
راستی یه جورایی این ترانه تلخ شده میدونم آخه فقط یه لحظه اومد و منم نوشتمش و اصلا دلم نمیخواد این ترانه در مورد خودم تعبیر بشه یعنی بازم «منتظرت میمونم تا صبح فردای قیامت»

خواستنی
من به خواستنت نمیرسم با اینکه پیش منی
صـــــدام به تو نمیرسه آخــــه پر از شنیدنی
این روزا که دلم هوایی شده چرا تو نیستی؟
چشام دربدرت بود بگو چــــــــرا ازم گریختی؟
من به رقص مهتاب تو چشمک زلال ستاره
تو به کشتن من در جدال عقل و قلب پاره
با دو بال غرور از همه تـــــرانه هام گذشتی
تو شکستن زخمه و آرشه از صدام گذشتی
هنوز پرم از اون احساس پاک و اون عشق زلال
منو دادی دست تقـــــــــــدیر و رفتی اوج خیال
من به خواستنت نمیرسم سفرت به سلامت
منتظــــرت میمونم تا صبــــح فــــردای قیامت
«اکبر یارمحمدی»
اما نکته ای:
در مورد یکی از کامنتهای قبلی باید بگم من شاید خدا یه چیزایی بهم داده اما قرار نیست همش رو بروز بدم به همین خاطر تو دانشگاه و حتی تو بین فامیل کمتر کسی میدونه که من شعر و ترانه میگم و وقتی که تنها هستم اخلاقم چه جوریه متاسفانه و یا خوشبختانه من آدم رفیق بازی نیستم و تمام روابط من هم به روابط دانشگاه و دانشجویی مربوط میشه و کمتر کسی میتونه به درونم راه پیدا کنه و اینجا هم با خواسته خودم دارم خودم و ذات حقیقی ام رو نشون میدم چون ذاتا آدم نیستی که بتونم خوب دروغ بگم و یا نقش بازی کنم و تو این چهار سال هم از صداقت و غرورم خیلی ضربه خوردم اما با این حال به هر دوتاشون تعصب دارم و به هردوشون عشق می ورزم.
در پناه حق آبی و عاشق و سرفراز باشید/ اکبر یارمحمدی
|