حضرت عشق بفرما که دلم خانه توست سر عقل آمده هر بنده که دیوانه توست به قول یکی از دوستان قراره به ماه کنم.ببخشید که دیر شد میدونم که خودم تنبلی کردم راستش تو این مدت به یه تنبلی جالبی مبتلا شده بودم که ازش خیلی لذت می بردم در عین حال اینکه از شلوغی فرار می کردم خیلی دوس داشتم که فقط و فقط مال خودم باشم و کاری به کار کسی نداشته باشم. از فکر و خیالات آخر سال که باعث شده بود 68 کیلو بشم خودم رو راحت کرده بودم طوری که از بس خوردم و خوابیدم و کتاب خوندم و از جام تکون نمیخوردم که الان شدم 74 کیلو با اینحال چند روز هست که سعی کردم از این تنبلی جالب دست بکشم و کمی هم فعالیت کنم پیاده روی و ورزش و تمرین گیتار دو سه هفته ای هست که بدجوری مشغولم کرده است. همین دیروز سالگرد دومین سال وبلاگم بود خوب یادمه دو سال پیش شروع کردم روز 5 اردیبهشت بود که حال و احوالم زیاد خوب نبود قبلا چون پرشین بلاگ می نوشتم اما اون وبلاگ رو حذفش کردم تا اینکه تو یه روز بهاری دوباره شروع کردم و فرداش تولدم بود و چقدر از اون روز خاطره دارم. دلم میخواد امروز تو اولین روز بیست و پنج سالگیم به حرفهایی اشاره کنم که کمتر وقت کردم بنویسم. . دوس ندارم که یاس و نومیدی باعث بشه که از زندگی غافل بشم هیچ ناله نکردم و نخواهم کرد و از خدا می خوام که کمکم کنه. از خدایی که واقعا برازنده نام حضرت عشق هست. بهرحال هر کسی که دور و برم بوده منو یه جور شناخته و دیده و میبینه اما تو یه ترانه که حرف دلم به حضرت عشق هست گفتم که کی هستم و چی میخوام. گفتم که دیگه از غم نخواهم گفت به زندگی امید دارم و خیلی دوسش دارم و براش تلاش خواهم کرد محکوم من کیم؟ ترانه ای مانده در یک دل شکسته به باد رفته در دست حادثه و به غم نشسته من کیم؟ مرغکی پر بسته در آسمان غمبار شعری ناخوانده در دستان بی رحم این روزگار در این برد و باخت قمار عشق به سادگی باختم عمری به نبودت، تو را در ترانه هایم ساختم ای عشق، ای ناجی تمام لحظه های دلگیرم مرا امید بخش ، مرامحرم باش تا نفس بگیرم من به ترانه محکومم، به اشک عاشق غمگینم من برای هجرت از این بغض جدایی سنگینم به رقص باران و ترانه، به غبار جاده تنها مانده ام تنها، با تنی از نفس افتاده قصه ترانه گوی خسته را به کسی نگو مرهم ترانه را نگیر در قحطی آبرو جان مرا بگیر یک نفس و عشق را از من نگیر به نام حضرت عشق ترانه من شده اسیر بی قرار برای لحظه ای با تو نفس کشیدن رهسپارم به جاده های نگاه تو رسیدن من به ترانه محکومم، به اشک عاشق غمگینم من برای هجرت از این بغض جدایی سنگینم «اکبر یارمحمدی» این ترانه با اینکه حال و احوال امروزم تا حدودی هست اما بعضی قسمتاش با اینکه یاس و نومیدی هست باز هم دوسش دارم چون این ترانه رو تجربه کردم. اما خوشحالم که الان زیاد نومید نیستم و دوس دارم همیشه اینگونه باشم. بهرحال هر چی حضرت عشق برام رقم بزنه راضی هستم و راضیم به رضای او.
در پناه حق عاشق و آبی و سرفراز باشید/ اکبر یارمحمدی |